شير على خان لودى

51

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

همواره نديم مجلس خاص بود . گويند كه چند روزى حاضر نشد ، روزى آمده مجرى كرد ( ؟ ) ، شاه‌زاده گفت : در اين ايّام كجا بودى ؟ گفت : اى سلطان عالم ، يك روز حلّاجى مىكنم و سه روز پنبه از ريش مىچينم ، و اين بيت بخواند ، نظم : منعِ مگس از پشمك قندى كردن * از ريش حَلاج پنبه برداشتن است و ريش وى به غايت دراز بود ، سلطان بخنديد و رعايتها فرمود . از اوست : هرآن هَريسه كه پيش از طلوع ننهاده‌ست * هواى آن به دلِ هركه مىوزد باد است كسى به جوهر يك‌دانهء نخود برسد * كه قفل حقّهء كيپا به پاچه بگشاده‌ست دگر مگوى كه نان نوعروسِ سفرهء ماست * « كه اين عجوزه عروسِ هزار داماد است » نوشته‌اند ز روغن به چهرهء حبشى * كه اين سياه ز مالِ مُزَعْفَر آزاد است من آن نيَم كه ز حلوا عنان بگردانم * كه ترك صحبت شيرين نه كار فرهاد است به كارگاه قطايف كه رشته مىتابند * ز لفظ پسته شنيدم كه روغن استاد است حسد چه مىبرى اى كاسه‌ليس بر اسحاق * برنج زرد و عسل روزىِ خداداد است مولانا بهاء الدّين برندق - اصلش از سمرقند است . خوش‌گو و نديم‌پيشه بود . مدّاح شاه‌زاده بايقرا ابن عمر شيخ بوده و در عهد دولت او از سمرقند به خراسان و عراق افتاده و صلات گرانمايه يافت . گويند كه طبعش به هجو و مطايبه مايل 54 ، لهذا شعراى عصر با وى طريق مدارا مىسپردند و او را استاد مىگفتند ، و اين بيت در هجو خواجه عصمت بخارى گفته بود ، نظم : در بخارا خواجه عصمت شهرتى دارد تمام * در خراسان خواجه عصمت نيست بىبى عصمت است و اين غزل از واردات اوست ، نظم : لب شيرين تو با تَنگِ شكر مىماند * درّ دندان تو با عِقد گهر مىماند قند با آن‌همه دعوىّ لطافت كاو راست * يك حديث ار شنَوَد پيش تو تر مىماند گر به بستان بخرامى ، پى ايثار رهت * گل خندان به دهن خوردهء زر مىماند باد را در شكنِ زلف مسلسل بگذار * كه مقيم است و در آن راهگذر مىماند يادگارى بگذارند كسان در عالم * از بَرَنْدَق سخنِ فضل و هنر مىماند [ شاه قاسم انوار ] محرم رموز اسرار ، شاه قاسم انوار - درّ درياى حقيقت و سيّاح وادى طريقت بود . اصلش از آذربايجان است ، بعد از تكميل خويش ، ميل هرات فرمود و اكثرى از اشراف آنجا مريد و معتقد گشتند . اصحاب غرض به پادشاه عصر ، شاه‌رخ بهادر ، عرض كردند كه اكثر نوجوانان مريد شاه قاسم گرديده‌اند ، و ما را بر صلاحيت وى چندان اعتماد نيست ، بعد از اين بودن او در